حسینعلی منتظری نجف آبادی

مقدمه :
‏ ‏مرحوم آیت الله العظمى حاج شیخ حسینعلى منتظرى ، اندیشمند و متفکر‏ ‏بزرگ اسلامى است که به دلیل نقش موثرش در انقلاب اسلامى ایران و‏ ‏موضع گیریهاى علمى و سیاسى قابل توجهى که در نیم قرن اخیر داشته‏ ‏است ، در ردیف مهمترین شخصیت هاى علمى و انقلابى جهان معاصر‏ ‏قرار دارد.
‏ ‏این مرجع آزاده که جمع کثیرى از شیعیان ایران و جهان در احکام‏ ‏اسلام از او پیروی مى‎کنند، بیش از سایر مراجع تقلید در معرض قضاوت‏ ‏عمومى قرار دارد.
‏ ‏کسى که در مهمترین حادثه ایران معاصر، یعنى تأسیس نظام‏ ‏جمهورى اسلامى ، دومین شخصیت محسوب مى‎شود، مورد‏ ‏بى مهرى مقامات این نظام قرار گرفت. وى به دستور‏ ‏شاگردان ناسپاس خویش به جرم نصیحت و خیرخواهى بیش از‏ ‏پنج سال در منزل مسکونى اش زندانى بوده و در طی دو دهه اخیر‏ ‏بیشترین محدودیت ها نسبت به او اعمال شده است .
‏ ‏بسیارى در جهان و بویژه در سرزمین هاى اسلامى علاقه مندند‏ ‏اطلاعاتى در مورد زندگى این انقلابى کهنسال داشته باشند; لذا‏ ‏چکیده اى از اطلاعات مربوط به شخصیت ، زندگى و دیدگاههاى این‏ ‏حکیم متأله و فرزانه تقدیم مى‎گردد.
‏ ‏
‏ ‏از کودکى تا جوانى
‏ ‏حسینعلى منتظرى در سال 1301 خورشیدى (1340 هجرى قمرى -‏ ‏1922 میلادى ) در شهر نجف آباد - 24 کیلومترى غرب اصفهان - در‏ ‏خانواده اى زحمتکش به دنیا آمد.
‏ ‏پدر ایشان مرحوم حاج على، کشاورز ساده اى بود که در کنار کار‏ ‏روزانه اش با کتاب و کتابخانه دمساز، و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود;‏ ‏و با این دو توشه پر ارج سالهاى پایانى عمر شریف خود را به رغم‏ ‏سختى روزگار با منبر و محراب گذراند، و تا سال 1368 خورشیدى که‏ ‏روى در نقاب خاک برکشید لحظه اى از آموختن و آموزش باز نایستاد.
‏ ‏مادر ایشان بانویى متقى و پرهیزگار بود که در تربیت و رشد دینى او‏ ‏سعى وافر داشت ، تا آنجا که در دوران شیرخوارگى همواره تلاش‏ ‏مى‎کرد با وضو به فرزند خود شیر دهد، و در دوران کودکى او را همراه‏ ‏خود به مجالس آموزش قرآن و سخنرانى مى‎برده تا از این طریق روحیه ‏ ‏مذهبى فرزند خود را آماده تر و افزون تر سازد. او در سال 1349‏ ‏خورشیدى اندکى پس از آزادى فرزندش از زندان شاهنشاهى دارفانى‏ ‏را وداع گفت ; رحمة الله علیهما.
‏ ‏آیت الله منتظرى از هفت سالگى آموختن را با ادبیات فارسى و‏ ‏سپس صرف و نحو عربى آغاز کرد، و در سن 12 سالگى با ورود به‏ ‏حوزه علمیه اصفهان مسیر خویش را به سوى پیشرفت علمى انتخاب‏ ‏کرد. او هفت سال در اصفهان با تلاشى تحسین انگیز بسیارى از کتابهاى‏ ‏فقهى ، ادبى و فلسفى را به تنهایى یا نزد اساتید بزرگى چون حاج آقا‏ ‏رحیم ارباب و حاج شیخ محمدحسن عالم نجف آبادى خواند، و در‏ ‏جوانى آموزگار بنام آن علوم گردید.
‏ ‏در سن 19 سالگى در حالى که به دلیل جهد وافر در فراگیرى علم و‏ ‏دانش فردى سرآمد گشته بود، اصفهان را به قصد ادامه تحصیل در قم‏ ‏ترک نمود.
‏ ‏
‏ ‏مهاجرت به قم
‏ ‏سال 1320 خورشیدى که آیت الله منتظرى به قم آمد، شروع‏ ‏تحولات چشمگیر در زندگى علمى ایشان بود. در بدو ورود به قم با‏ ‏عالم اندیشمند علامه مرتضى مطهرى آشنا گردید، و این دو در کنار‏ ‏یکدیگر براى خودسازى و اصلاح جامعه جهادى بزرگ را آغاز نمودند‏ ‏و فعالیت هاى علمى خود را روزبروز گسترش دادند.
‏ ‏پیرامون نحوه آشنایى و مصاحبت این دو عالم فرزانه ، فقیه عالیقدر‏ ‏این گونه بیان مى‎دارند:
‏ ‏"در سال 1320 هجرى شمسى در سن نوزده سالگى براى ادامه تحصیل‏ ‏به تشویق بعضى دوستان از اصفهان عازم قم شدم و در مدرسه مرحوم‏ ‏حاج ملاصادق ساکن شدم و مدت کمى نزد مرحوم آیت الله حاج شیخ‏ ‏عبدالرزاق قائینى استفاده کردم ; و پس از چندى در مدرسه فیضیه در درس‏ ‏سطح کفایه ، جلد اول باب اوامر که توسط مرحوم آیت الله آقاى حاج‏ ‏سیدمحمد محقق یزدى معروف به "داماد" تدریس مى‎شد شرکت کردم ;‏ ‏مجموع شرکت کنندگان از ده نفر کمتر بودند. پس از چند روزى یک نفر از‏ ‏شرکت کنندگان که به نظر مى‎رسید چند سالى از من بزرگتر است پیشنهاد‏ ‏کرد مطالب درس را با یکدیگر بحث کنیم ... بتدریج ارتباط و علاقه ما به‏ ‏یکدیگر بیشتر مى‎شد; و در بحث به مطالب درسى قناعت نمى کردیم ، بلکه‏ ‏مسائل مختلف اسلامى و حتى مسائل فلسفى و عرفانى را در حدود‏ ‏استعدادمان مورد مذاکره قرار مى‎دادیم ; این جوان با هوش و‏ ‏خوش استعداد و پر کار و با همت و متقى و مقید به آداب و سنن اسلامى ،‏ ‏مرحوم آیت الله آقاى حاج شیخ مرتضى مطهرى فریمانى خراسانى بود،‏ ‏اعلى الله مقامه و رفع فى الخلد درجته . بارى ایشان در مدرسه فیضیه سکونت‏ ‏داشتند و من هم به اصرار ایشان به مدرسه فیضیه منتقل شدم ، و بتدریج در‏ ‏زندگى و دخل و خرج و درس و بحث و گردش و تفریح و حضور در‏ ‏مجالس و محافل دینى و اخلاقى با یکدیگر ملازم بودیم ; و هرچند از نظر‏ ‏مادى هر دو با عسرت و سختى مى‎گذراندیم ، ولى با درس و مذاکره و‏ ‏شرکت در بعضى محافل و انجمن هاى آموزنده مخصوصا درس اخلاق‏ ‏حضرت آیت الله العظمى امام خمینى که عصرهاى پنجشنبه و جمعه در‏ ‏مدرس مدرسه فیضیه تدریس مى‎شد دلخوش بودیم ; و چند ماهى نیز به‏ ‏درس رسائل حضرت آیت الله بهاءالدینى حاضر مى‎شدیم ; و سپس از‏ ‏درسهاى خارج مرحوم آیت الله داماد و آیت الله حجت تبریزى استفاده‏ ‏مى‎کردیم ; و من شخصا حدود یک سال نیز از درس مرحوم آیت الله حاج‏ ‏سید صدرالدین صدر بهره بردم . ضمنا هر دو نفر دورادور نسبت به مرحوم‏ ‏آیت الله العظمى آقاى حاج آقا حسین بروجردى که در آن زمان در‏ ‏بروجرد به سر مى‎بردند ارادتى خاص پیدا کردیم ; چنان که مرحوم آیت الله‏ ‏مطهرى در تابستان 1362 قمرى و من در تابستان 1363 قمرى به بروجرد‏ ‏رفتیم و با درس و مذاق آن مرحوم آشنا شدیم ، و پس از اینکه آن مرحوم‏ ‏در محرم 1364 قمرى به دعوت بزرگان و اساتید قم از جمله حضرت‏ ‏آیت الله العظمى امام خمینى به قم آمدند، ما دو نفر از ملتزمین درس اصول‏ ‏و فقه آن مرحوم شدیم ; و ضمنا منظومه حکمت و سپس مبحث نفس‏ ‏اسفار را نزد آیت الله خمینى مى‎خواندیم .
‏ ‏پس از چندى چون درسهاى مرحوم آیت الله بروجردى عمومى و‏ ‏شلوغ بود و ما احتیاج داشتیم به یک درس خصوصى که بتوانیم در آن‏ ‏بحث آزاد داشته باشیم ، لذا مباحث عقلیه اصول را نیز نزد آیت الله خمینى‏ ‏شروع کردیم ; و از اینجا دروس عالیه آیت الله خمینى در حوزه علمیه قم‏ ‏پایه گذارى شد. همچنین من و شهید مطهرى غیر از مباحث فقهى و‏ ‏اصولى ، جلد اول اسفار را نیز با یکدیگر بحث مى‎کردیم ، و هرکدام نیز‏ ‏جداگانه حوزه تدریس داشتیم ; و در شبهاى پنجشنبه و جمعه نیز در جلسه ‏ ‏بحث فلسفى آیت الله علامه طباطبائى شرکت مى‎کردیم ، و همین بحثها پایه ‏ ‏کتاب اصول فلسفه شد. این جریان حدود ده سال برقرار بود...".(1)
‏ ‏
‏ ‏اساتید
‏ ‏اساتیدى که آیت الله العظمى منتظرى در دوران تحصیل از آنها‏ ‏بهره مند شده است عبارتند از:
‏ ‏الف : اساتید سطح
‏ ‏1 - مرحوم آیت الله حاج شیخ محمدحسن عالم نجف آبادى در‏ ‏اصفهان : "شرح لمعه " و مقدارى از "رسائل " و "مکاسب ".
‏ ‏2 - مرحوم آیت الله سید مهدى حجازى در اصفهان : قسمتى‏ ‏از "رسائل ".
‏ ‏3 - مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالرزاق قائینى در قم : قسمت هایى‏ ‏از کتاب "مکاسب ".
‏ ‏4 - مرحوم آیت الله حاج آقا رضا بهاءالدینى در قم : قسمتى‏ ‏از "رسائل ".
‏ ‏5 - مرحوم آیت الله العظمى حاج سیدمحمد محقق داماد در قم :‏ ‏سطح "کفایه " و قسمتى از سطح "مکاسب ".
‏ ‏ب : اساتید فلسفه ، منطق ، هیأت ، نهج البلاغه و اخلاق
‏ ‏1 - مرحوم آیت الله العظمى خمینى : "منظومه حکمت "، کتاب‏ ‏"اسفار" از مبحث "نفس " تا آخر "معاد جسمانى " و نیز درس "اخلاق ".
‏ ‏2 - مرحوم آیت الله علامه طباطبائى : مباحث پیش نویس درسهاى‏ ‏"اصول فلسفه و روش رئالیسم ".
‏ ‏3 - مرحوم آیت الله حاج آقارحیم ارباب در اصفهان : قسمتى از‏ ‏"منظومه منطق".
‏ ‏4 - مرحوم حجة الاسلام والمسلمین آقاى حاج شیخ جواد فریدنى :‏ ‏قسمتى از "منظومه حکمت ".
‏ ‏5 - مرحوم آیت الله حاج میرزاعلى آقا شیرازى در اصفهان :‏ ‏"نهج البلاغه ".
‏ ‏6 - مرحوم آیت الله مجدالعلماء در اصفهان : "هیأت " فارسى و‏ ‏"تشریح الافلاک " شیخ بهایى در علم هیأت قدیم .
‏ ‏7 - مرحوم آیت الله العظمى حاج سیداحمد خوانسارى در قم :‏ ‏کتاب "شوارق ".
‏ ‏ج : اساتید خارج فقه و اصول
‏ ‏1 - مرحوم آیت الله العظمى بروجردى : قسمت اعظم "فقه و‏ ‏اصول ".
‏ ‏2 - مرحوم آیت الله العظمى خمینى : خارج "اصول "، از اول جلد دوم‏ ‏کفایه تا آخر آن به مدت هفت سال که بسیارى از آنها تقریر شده ولى‏ ‏تاکنون به طبع نرسیده است .
‏ ‏3 - مرحوم آیت الله العظمى سید صدرالدین صدر: خارج "اصول "‏ ‏و "فقه ".
‏ ‏4 - مرحوم آیت الله العظمى حاج سیدمحمد حجت : خارج‏ ‏"اصول ".
‏ ‏5 - مرحوم آیت الله حاج شیخ عباسعلى شاهرودى : خارج "اصول ".
‏ ‏
‏ ‏مبارزات آزادى خواهانه
‏ ‏آیت الله العظمى منتظرى از ابتدا بدون هیچ گونه تردید و با عزمى‏ ‏راسخ با نهضت امام خمینى همراه گردید; در حالى که بسیارى از علما و‏ ‏بزرگان حوزه نسبت به ماهیت و آینده این نهضت تردید داشته و حتى‏ ‏در موارد بسیارى با آن مخالفت مى‎کردند، ایشان با جدیت تمام مبارزه‏ ‏را شروع کرد و در همه صحنه هاى مبارزه همراه با فرزندش‏ ‏حجة الاسلام محمد منتظرى حضورى مستمر و موثر داشت ; و در این‏ ‏مسیر تبعیدها، زندانها و شکنجه هاى بسیارى را تحمل نمود.
‏ ‏چکیده اى از این مراحل عبارتند از:
‏ ‏1 - تثبیت مرجعیت آیت الله العظمى خمینى و بازداشت در سال 1342:
‏ ‏پس از رحلت آیت الله العظمى بروجردى (در سال 1340 شمسى )‏ ‏نظر بسیارى از بزرگان و اساتید حوزه علمیه متوجه آیت الله العظمى‏ ‏خمینى گردید; از جمله آیت الله منتظرى و آیت الله مطهرى قائل به‏ ‏اعلمیت ایشان بوده و زعامت آیت الله خمینى را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص دادند.
‏ ‏پس از بازداشت آیت الله خمینى در جریان قیام پانزده خرداد 1342‏ ‏ساواک قصد داشت به منظور خاموش کردن قیام و نهضت مردمى ،‏ ‏آیت الله خمینى را اعدام نماید; لذا آیت الله منتظرى ابتدا در مسجد‏ ‏جامع نجف آباد به عنوان حمایت از امام خمینى و اعتراض به بازداشت‏ ‏ایشان یک هفته تحصن عمومى برقرار نمود، و سپس در جریان‏ ‏مهاجرت مراجع و علماى شهرستانها به تهران در اعتراض به بازداشت‏ ‏معظم له فعالانه شرکت کرد و جلسات علماى مهاجر را تنظیم و پربار‏ ‏نمود و در یکى از این جلسات تلگرامى مبنى بر حمایت از امام خمینى‏ ‏با عنوان "مرجعیت " تنظیم و با اصرار و درایت ایشان تمامى علماى‏ ‏حاضر در جلسه آن را امضا نمودند. این موضوع موجب خنثى شدن‏ ‏طرح ساواک و خشم رژیم گردید. رژیم با شناسایى آیت الله منتظرى و با‏ ‏توجه به نقش موثر ایشان در مسأله ، در صحن حضرت عبدالعظیم وى‏ ‏را دستگیر و پس از مدتى آزاد مى‎نماید.
‏ ‏آیت الله منتظرى با وجود خطرات بسیار امنیتى و مخالفت هاى‏ ‏بعضى از علما در حوزه علمیه قم با آیت الله خمینى و بى تفاوتى عده اى‏ ‏دیگر نسبت به نهضت اسلامى ، طرفدارى و حمایت همه جانبه خویش‏ ‏را از ایشان در همه حال اعلام مى‎نمود و در این راه مشکلات بسیارى را‏ ‏به جان خرید.
‏ ‏2 - بازداشت به همراه فرزند در عید نوروز سال 1345:
‏ ‏در عید نوروز سال 1345 به دنبال دستگیرى حجة الاسلام‏ ‏محمد منتظرى به دلیل پخش اعلامیه در صحن مطهر‏ ‏حضرت معصومه (سلام الله علیها) ساواک بیدرنگ به سراغ آیت الله‏ ‏منتظرى رفته و مجددا ایشان را بازداشت نمود. در ابتدا به منظور‏ ‏واداشتن محمد به اعتراف علیه اساتید و فضلاى مجاهد قم ، او را با‏ ‏وحشیانه ترین شکنجه هاى قرون وسطایى تا سرحد مرگ شکنجه‏ ‏دادند. لخت کردن بدن و چسباندن به بخارى ، شلاق زدن تا حد‏ ‏بیهوشى ، زدن سیلى هاى پى درپى که منجر به عفونت گوش و بالاخره‏ ‏کم شدن شنوایى و ضعف شدید بینایى در او گردید، بى خوابى دادنهاى‏ ‏بسیار و ساعتهاى متمادى سر یک پا نگه داشتن و زیر مشت و لگد‏ ‏انداختن و... از شکنجه هایى بود که به حجة الاسلام محمد منتظرى‏ ‏دادند و حتى در حضور پدر او را زیر مشت و لگد انداخته تا شاید‏ ‏بتوانند ایشان را به اعتراف وادارند، و در پایان به سراغ خود‏ ‏آیت الله منتظرى رفته و با گستاخى تمام آن مرد جلیل القدر را زیر‏ ‏سخت ترین شکنجه ها قرار دادند. مقاومت و پایدارى قهرمانانه ایشان و‏ ‏فرزند برومندش الهام بخش پایدارى و استقامت مبارزین در زندانها‏ ‏شده بود; و بالاخره اعتراض علما و روحانیون حوزه علمیه موجب شد‏ ‏تا ایشان پس از هفت ماه از زندان آزاد گردد.
‏ ‏3 - بازداشت در سال 1346:
‏ ‏آیت الله منتظرى چند ماه پس از آزادى از زندان جهت توسعه بخشى‏ ‏و تداوم جریان مبارزه ضرورتا به طور مخفیانه براى زیارت عتبات‏ ‏عالیات و ملاقات با آیت الله خمینى راهى عراق شد، اما رژیم که از این‏ ‏سفر مطلع شده بود هنگام بازگشت از عراق ایشان را در منطقه مرزى‏ ‏دستگیر و روانه زندان کرد، که پس از تحمل حدود پنج ماه اذیت و آزار‏ ‏آزاد گردید.
‏ ‏4 - تبعید به مسجد سلیمان در سال 1346 (چند روز پس از آزادى از‏ ‏زندان ):
‏ ‏رژیم در خارج از زندان نیز همیشه ایشان را تحت نظر داشته و در‏ ‏زمان برگزارى جشنهاى تاجگذارى به عنوان راهکارى جدید تصمیم به‏ ‏تبعید ایشان به مسجد سلیمان گرفت ، که این تبعید سه ماه به طول‏ ‏انجامید. پس از آن در مسجدسلیمان به ایشان ابلاغ کردند که نباید به قم‏ ‏بروید، ولى ایشان به قم مراجعت نمود و با وجود ممانعت شدید‏ ‏ساواک عده زیادى از علما، اساتید و طلاب حوزه علمیه با ایشان دیدار‏ ‏کردند; تا اینکه از ناحیه ساواک ایشان را به نجف آباد منتقل نمودند و در‏ ‏آنجا تحت مراقبت شدید قرار دادند.
‏ ‏5 - بازداشت در سال 1347:
‏ ‏هنوز چند ماهى از پایان تبعید به مسجد سلیمان و انتقال به نجف آباد‏ ‏نگذشته بود که به دلیل ادامه فعالیت هاى مبارزاتى و روشنگریهاى‏ ‏آیت الله منتظرى - بویژه در خطبه هاى نمازجمعه که ایشان آن را در‏ ‏نجف آباد پایه گذارى کرده بود - ساواک مجددا ایشان را دستگیر و پس‏ ‏از محاکمه فرمایشى به سه سال زندان و در دادگاه تجدیدنظر به‏ ‏یک سال ونیم زندان محکوم کرد و به زندان قصر انتقال داد.
‏ ‏6 - تبعید دوباره به نجف آباد در سال 1349:
‏ ‏آیت الله منتظرى پس از سپرى کردن دوران محکومیت ، در‏ ‏اردیبهشت 1349 آزاد و راهى قم گردید; ولى رژیم که از حضور ایشان‏ ‏در میان طلاب و فضلاى حوزه علمیه قم هراسناک بود دوباره وى را به‏ ‏زادگاه خود تبعید نمود. ایشان در نجف آباد به فعالیت هاى خود ادامه‏ ‏داده و در ضمن ایراد خطبه هاى نمازجمعه و سخنرانى هاى خود‏ ‏جنایات رژیم را افشا مى‎نمود. هجوم جمعیت در روزهاى جمعه از‏ ‏شهرهاى دور و نزدیک به نجف آباد به اندازه اى بود که این شهر به عنوان‏ ‏دومین پایگاه انقلاب بعد از قم درآمده بود و گزارش ساواک اصفهان در‏ ‏مورد آن چنین بود: "نمازجمعه منتظرى یک پایگاه سیاسى براى مبارزه با‏ ‏رژیم است ". مدت تبعید به نجف آباد مجموعا حدود سه سال به طول‏ ‏انجامید.
‏ ‏7 - تبعید به شهر کویرى طبس در سال 1352:
‏ ‏بار دیگر رژیم حضور آیت الله منتظرى در زادگاه خود را تحمل‏ ‏نکرد و ایشان را به سه سال تبعید در طبس محکوم نمود. حضور ایشان‏ ‏در طبس باعث اجتماع مبارزین گردید. طبق گفته مقامات امنیتى شهر‏ ‏طبس ، در طول اقامت ایشان علاوه بر مردم شهر، نزدیک به پنجاه هزار‏ ‏نفر از مردم شهرهاى دیگر ایران براى دیدار با او وارد طبس شدند;‏ ‏که همین رقم بزرگ دیدارکننده موجب وحشت ساواک و انتقال ایشان‏ ‏از طبس پس از گذشت یک سال گردید.
‏ ‏از جمله اقدامات مهم آیت الله منتظرى در طبس ، نامه سرگشاده به‏ ‏علما و مردم مسلمان ایران در مورد اتحاد علیه امپریالیسم و صهیونیسم‏ ‏بود، که خشم رژیم را برانگیخت و طبق اسناد به جاى مانده از ساواک‏ ‏عده زیادى - از جمله حجة الاسلام والمسلمین خامنه اى - به جرم توزیع‏ ‏این اعلامیه دستگیر و یا تحت تعقیب قرار گرفتند.
‏ ‏8 - تبعید به خلخال در سال 1353:
‏ ‏تسلیم ناپذیرى و ترس رژیم از ثمربخشى روزافزون آیت الله‏ ‏العظمى منتظرى چنان شد که در اواسط سال 1353 رژیم به تبعید مجدد‏ ‏وى تصمیم گرفت و ایشان را از طبس به خلخال تبعید نمود. از آنجا که‏ ‏زبان مردم آن سامان آذربایجانى بود نفوذ آیت الله منتظرى در آغاز‏ ‏سرعت چندانى نیافت ، اما هرگز به دلیل اختلاف زبان حاضر به سکوت‏ ‏و سکون نشد، و بالاخره یکى از امام جماعت هاى آن شهر مسجد خود‏ ‏را در اختیار ایشان قرار داد. این مسجد نوساز که توسط هیأت امنا اداره‏ ‏مى‎شد، مکان مناسبى جهت بسط و گسترش اندیشه هاى اصلاح گر و‏ ‏زندگى ساز اسلام گردید. ایشان نماز در آن مسجد را آغاز کرد و همچون‏ ‏سایر تبعیدگاههاى خویش در بین نماز تفسیر قرآن مى‎گفت . هر روز‏ ‏تعداد نمازگزاران بیشتر و فضاى مسجد براى تبلیغ نهضت اسلامى‏ ‏آماده تر مى‎شد. ماءموران رژیم وامانده از این بى باکى غیرمنتظره تبعیدى‏ ‏به هراس افتاده و از راههاى مختلف در جهت تضعیف آیت الله منتظرى‏ ‏کوشیدند و در نهایت پس از گذشت حدود چهار ماه ایشان را به‏ ‏تبعیدگاه سقز منتقل نمودند.
‏ ‏9 - سقز آخرین تبعیدگاه :
‏ ‏در تبعیدگاه سقز - با وجود زمستانى بسیار سخت و حداقل امکانات‏ ‏شهرى - آیت الله منتظرى آخرین دوران تبعید خویش را گذراند.‏ ‏با وجود دورى از شاگردان و دوستان و اختلاف با مردم بومى منطقه از‏ ‏نظر مذهب و زبان ، ساواک از دیدار مردم با ایشان دچار نگرانى شده و از‏ ‏مرکز خواستار تصمیم گیرى در این زمینه شد; از طرف دیگر در ارتباط‏ ‏با برگزارى مراسم سالگرد پانزده خرداد در مدرسه فیضیه قم که‏ ‏دهها نفر از دوستان و شاگردان ایشان دستگیر شده و ساواک به ارتباط‏ ‏دستگیرشدگان با آیت الله منتظرى پى برده بود، تصمیم به بازداشت و‏ ‏انتقال ایشان به تهران گرفت .
‏ ‏10 - بازداشت از تبعیدگاه سقز و انتقال به زندان اوین در سال‏ ‏1354:
‏ ‏در تیرماه 1354 آیت الله منتظرى را از تبعیدگاه سقز روانه زندان‏ ‏نمودند. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیته مشترک تهران بردند و فرداى آن‏ ‏روز روانه زندان اوین کردند. در اوین مدت شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادى گذراند. در این بازداشتگاهها با شدیدترین فشارهاى روحى و‏ ‏جسمى روبرو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه ها بود که‏ ‏شکنجه گر بیرحم "ازغندى " به ایشان گفته بود: "علت این که تو را از‏ ‏حوزه دور نگه مى‎داریم و از این طرف به آن طرف مى‎فرستیم این است که‏ ‏یک خمینى دیگر به وجود نیاید!".
‏ ‏پس از شش ماه بلاتکلیفى در زندان اوین بالاخره در یک دادگاه‏ ‏نظامى و فرمایشى به اتهام کمک به جنبش اسلامى و خانواده زندانیان‏ ‏سیاسى و اقدام براى تشکیل حکومت اسلامى ، به ده سال زندان محکوم‏ ‏گردید; اما در زندان نیز همراه بزرگانى همچون آیت الله طالقانى به‏ ‏فعالیت هاى اسلامى و سیاسى ادامه داد. با اینکه در زندان از بیماریهاى‏ ‏مختلف رنج مى‎برد، خارج بحث "خمس " و متن "اسفار" و کتاب‏ ‏"طهارت " را براى فضلاى زندانى تدریس نمود و شخصیت هاى بزرگ‏ ‏زندانى همچون آیت الله طالقانى و آیت الله مهدوى کنى در مجالس‏ ‏بحث ایشان حاضر مى‎شدند.
‏ ‏زندانیان سیاسى دوران آخر رژیم پهلوى از تقواى سیاسى آیت الله‏ ‏العظمى منتظرى سخن هاى فراوان دارند; در ازاى هر حرف حقى که‏ ‏مى‎زد هیچ گونه پرده پوشى نمى کرد، اما در مورد آنچه مربوط به دیگران‏ ‏بود نهایت کوشش را در رازدارى مى‎نمود. هنگامى که تعدادى از‏ ‏حقوق بشریهاى اروپا از کشور بلژیک براى بازدید زندانهاى ایران به‏ ‏کشورمان آمده بودند و ساواک آنها را به زندان اوین برده بود، با تعداد‏ ‏انگشت شمارى از زندانیان از جمله آیت الله منتظرى دیدار کردند،‏ ‏مسئولین زندان مصرانه از آیت الله منتظرى خواستند که در مقابل‏ ‏خارجى ها صحبت از شکنجه نکند تا آبروى ایران محفوظ بماند. وقتى‏ ‏هیأت بازدید کننده در مورد وجود شکنجه سوال مى‎کردند، عموما یا‏ ‏سکوت کردند و یا شکنجه را تکذیب نمودند، اما آیت الله منتظرى در‏ ‏پاسخ چنین سوالى به زبان انگلیسى جایى که مترجم و بسیارى از سران‏ ‏ساواک هم حاضر بودند گفت : "من این سوال را نمى توانم پاسخ بگویم "‏ ‏و بدین وسیله و با این جمله کنایه آمیز از چهره ساواک و جنایت هاى آن‏ ‏پرده برداشت .
‏ ‏آیت الله منتظرى در زندان اوین نیز نمازجمعه را اقامه نمود و تمام‏ ‏زندانیان سیاسى مسلمان از جمله حضرات آقایان : طالقانى ،‏ ‏مهدوى کنى ، هاشمى رفسنجانى ، لاهوتى و دیگران در نماز جمعه‏ ‏حاضر مى‎شدند; هرچند ساواک پس از مدتى مانع اقامه آن شد.
‏ ‏سرانجام با اوجگیرى مبارزات ملت قهرمان ایران و‏ ‏عقب نشینى هاى پى درپى رژیم شاه ، آیت الله منتظرى پس از گذراندن‏ ‏حدود سه سال ونیم از دوران محکومیت به همراه مرحوم آیت الله‏ ‏طالقانى در هشتم آبان 1357 از زندان آزاد شدند و مورد استقبال‏ ‏چشمگیر مردم قرار گرفتند.
‏ ‏در پیامى که امام خمینى خطاب به آیت الله العظمى منتظرى به‏ ‏مناسبت آزادى ایشان صادر کردند فرمودند:
‏ ‏"هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالى‏ ‏شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سالها از آزادى ،‏ ‏ابتدایى ترین حقوق بشر محروم ، و با شکنجه هاى قرون وسطایى با او و‏ ‏سایر علماى مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند. خیانتکاران به کشور و‏ ‏ملت از سایه مثل شما رجال عدالتخواه مى‎ترسند. باید رجال دین و‏ ‏سیاست در بند باشند تا براى اجانب و بستگان آنان هرچه بیشتر راه چپاول‏ ‏بیت المال و ذخائر کشور باز باشد".
‏ ‏میزان مقبولیت و محوریت آیت الله منتظرى در مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود که آیت الله خمینى در زمان تبعید، ایشان را به عنوان نماینده ‏ ‏تام الاختیار خویش در ایران منصوب کرد و در نامه اى از ایشان‏ ‏خواستند که بر جریانات بیت معظم له اشراف داشته باشند; و همواره‏ ‏درباره ایشان با تعابیرى همچون "فقیه عالیقدر"، "مجاهد بزرگوار"،‏ ‏"حاصل عمر من "، "ذخیره انقلاب " و "برج بلند اسلام " یاد مى‎کردند و‏ ‏حیثیت ایشان را "واجب المراعات " دانسته و پس از پیروزى انقلاب‏ ‏بسیارى از مسائل فقهى و سیاسى مربوط به قوه قضائیه و وزارتخانه ها‏ ‏را به ایشان ارجاع مى‎دادند، و در آخرین نامه اى که به ایشان منسوب‏ ‏شده است فرمودند: "همه مى‎دانند که شما حاصل عمر من بوده اید و من‏ ‏شدیدا به شما علاقه مندم ... من صلاح شما و انقلاب را در این مى‎بینم که‏ ‏شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند".
‏ ‏
‏ ‏نقش آیت الله العظمى منتظرى در پیروزى انقلاب اسلامى
‏ ‏نقش آیت الله العظمى منتظرى را در طول سالهاى نهضت اسلامى‏ ‏مى‎توان در ابعاد گوناگون مورد اشاره قرار داد، که به طور اجمال‏ ‏عبارتند از:
‏ ‏1 - بعد فکرى و سیاسى :
‏ ‏آیت الله منتظرى در بعد فکرى همواره مى‎کوشید در شرایطى که‏ ‏اندیشه جهاد و مبارزه با طاغوت در جامعه و حوزه هاى علمیه متروک‏ ‏شده بود، فرهنگ مبارزه و جهاد را در اقشار مردم بخصوص قشر‏ ‏جوان ، اعم از روحانى و دانشگاهى ، ریشه دار و عمیق گرداند; و از این‏ ‏رو پیوسته به قشر تحصیل کرده و روشنفکران مذهبى و نقش مهم این‏ ‏قشر در بیدارى و رشد فکرى جامعه توجه خاصى داشت و همواره‏ ‏تلاش مى‎نمود بدبینى و فاصله موجود بین این دو قشر را که رژیم‏ ‏گذشته روى آن سرمایه گذارى زیادى نموده بود از بین برده و تبدیل به‏ ‏اخوت و برادرى و به صورت یک جبهه در برابر استبداد نماید.
‏ ‏تأسیس نمازجمعه در نجف آباد و سپس در اصفهان و بعضى نواحى‏ ‏آن و در تبعیدگاهها و زندانها و طرح مسائل حکومت اسلامى در‏ ‏خطبه هاى نمازجمعه در آن شرایط خفقان ، نشانه بارزى از توجه ایشان‏ ‏به بعد فکرى و عقیدتى نهضت اسلامى است .
‏ ‏از نظر سیاسى نیز حمایت معظم له از نهضت اسلامى به رهبرى‏ ‏امام خمینى اثر عمیقى در بین حوزه ها و اقشار مردم داشت ; زیرا در آن‏ ‏شرایط که اکثر روحانیون و بویژه سالخوردگان روحانى و معمرین‏ ‏حوزه ها از ادامه نهضت و گسترش آن چندان استقبال نمى کردند،‏ ‏حمایت شخصیتى علمى و فقهى همچون آیت الله العظمى منتظرى که‏ ‏مراتب علمى ایشان مقبول تمام علما و جوامع حوزوى و دینى بود، آثار‏ ‏غیرقابل انکارى در مشروعیت و مقبولیت و گسترش نهضت اسلامى‏ ‏داشت .
‏ ‏2 - حمایت از مرجعیت و رهبرى امام خمینى :
‏ ‏در شرایط خفقان آن زمان تثبیت مرجعیت و رهبرى امام خمینى‏ ‏یکى از اهداف مهم آیت الله العظمى منتظرى بود. ایشان پس از توجه و‏ ‏عنایت به بعد علمى و فقهى امام و شروع درس خارج اصول نزد ایشان‏ ‏به همراه مرحوم آیت الله مطهرى و تثبیت موقعیت علمى و تدریسى‏ ‏امام در حوزه علمیه قم ، همزمان با شروع نهضت اسلامى به همراه‏ ‏مرحوم آیت الله ربانى شیرازى و جمعى از علما و فضلاى مبرز حوزه ‏ ‏علمیه قم به بعد مرجعیت ایشان توجه نمودند و با تأیید کتبى آن و دادن‏ ‏اعلامیه قدم بزرگى در این راه برداشتند که منجر به بازداشت و تبعید‏ ‏همگى به نقاط بد آب و هوا شد.
‏ ‏البته نقش قوى شهید حجة الاسلام محمد منتظرى نیز در این مرحله‏ ‏نسبت به گرفتن تأیید کتبى براى مرجعیت امام از علما و مدرسین حوزه‏ ‏و برخورد صریح و قاطع او با کارشکنى ها و احیانا محافظه کاریهاى‏ ‏معمول آن روزگار، بسیار ارزنده و فراموش نشدنى است .
‏ ‏اقدامات مهم آیت الله منتظرى در جریان مهاجرت مراجع و علماى‏ ‏شهرستانها به تهران در اعتراض به بازداشت امام خمینى و تلاش ایشان‏ ‏و نیز آیت الله امینى جهت تهیه مقدمات تنظیم و ارسال تلگراف از‏ ‏طرف مراجع و علماى مهاجر به امام به عنوان "مرجع تقلید شیعیان " در‏ ‏تثبیت مرجعیت و رهبرى رهبر فقید انقلاب نقش زیادى داشت .
‏ ‏همچنین در آن مقطع حساس از تلاش آیت الله منتظرى در مورد‏ ‏تعطیل نشدن شهریه امام در دوران تبعید نباید غفلت کرد.
‏ ‏3 - تنظیم اعلامیه ها و نشر آنها:
‏ ‏شکى نیست که بیانیه هاى منتشره بر علیه استبداد نقش بزرگى در‏ ‏به پا داشتن پرچم جهاد و مبارزه داشته است . طبق اسناد ساواک آیت الله‏ ‏منتظرى پشتوانه اصلى اکثر بیانیه ها و جزوات مخفى و نشریات از‏ ‏داخل حوزه علمیه قم بر علیه رژیم دیکتاتورى شاه بوده است ، و لذا به‏ ‏دنبال انتشار هر بیانیه ساواک کنترل روى معظم له را بیشتر مى‎نمود.
‏ ‏البته نقش بارز مرحوم آیت الله ربانى شیرازى ، شهید آیت الله‏ ‏صدوقى ، شهید آیت الله سعیدى و تلاش خستگى ناپذیر شهید‏ ‏حجة الاسلام محمد منتظرى و تعدادى از فضلا و طلاب مبارز آن‏ ‏روزگار نیز نباید فراموش گردد.
‏ ‏4 - حمایت هاى مالى از نهضت اسلامى و افراد مبارز:
‏ ‏نقش حمایت هاى مالى در هر نهضتى و تداوم آن قابل تردید و انکار‏ ‏نیست . فقیه عالیقدر حمایت مالى از نهضت اسلامى و افراد مبارز و‏ ‏خانواده هاى زندانیان را یکى از وظایف اصلى خود مى‎دانست . در‏ ‏شرایطى که رهبر نهضت اسلامى در حال تبعید به سر مى‎برد و بیت‏ ‏ایشان در قم زیر نظر و کنترل شدید مأموران ساواک قرار داشت و عملا‏ ‏ارتباط مبارزین با رهبرى نهضت به کلى قطع یا بسیار ضعیف بود، نقش‏ ‏آیت الله العظمى منتظرى در تأیید و حمایت مالى نهضت اسلامى و‏ ‏مبارزان مسلمان کاملا محسوس بود و ساواک نیز آن را به خوبى‏ ‏مى‎دانست ; و لذا یکى از موارد اتهامى ایشان در محاکم فرمایشى ،‏ ‏حمایت از نهضت اسلامى و کمک به خانواده هاى زندانیان سیاسى‏ ‏مى‎باشد.
‏ ‏با توجه به موارد فوق به خوبى در مى‎یابیم که آیت الله العظمى‏ ‏منتظرى پس از امام خمینى بالاترین نقش را در پیشبرد نهضت اسلامى‏ ‏ایفا کرده است ، و در حقیقت مى‎توان گفت معظم له پس از امام خمینى‏ ‏"معمار بزرگ انقلاب اسلامى " به شمار مى‎آید; این واقعیت به خوبى از‏ ‏بیانات علما و شخصیت هاى مبارز و انقلابى استفاده مى‎شود، که براى‏ ‏اطلاع بیشتر توصیه مى‎شود به متن سخنان و مصاحبه هاى این بزرگان‏ ‏- که در جلد دوم کتاب "فقیه عالیقدر" درج شده است - مراجعه شود.
‏ ‏
‏ ‏همراه با انقلاب پس از پیروزى
‏ ‏پس از پیروزى انقلاب آیت الله العظمى منتظرى همواره محل‏ ‏مراجعه اقشار مختلف مردم و فضلا و طلاب حوزه هاى علمیه بود،‏ ‏و پیوسته گروهى از خبرنگاران خارجى و رسانه هاى جهانى با ایشان در‏ ‏مورد اهداف انقلاب و برنامه هاى آن مصاحبه مى‎نمودند. در همان‏ ‏روزهاى نخستین انقلاب ، اقامه رسمى نمازجمعه در سراسر کشور‏ ‏مورد توجه ایشان قرار گرفت و طى دیدارى با امام خمینى خواستار‏ ‏تعیین ائمه جمعه شهرستانها توسط معظم له شدند و امام مایل بودند‏ ‏فقیه عالیقدر شخصا متصدى آن شوند. آنگاه مرحوم آیت الله طالقانى از‏ ‏طرف امام خمینى به امامت جمعه تهران منصوب شد و براى مراکز‏ ‏استانها نیز ائمه جمعه تعیین و بتدریج در اکثر نقاط کشور این سنت‏ ‏بزرگ احیا و اقامه شد.
‏ ‏با شروع مقدمات انتخابات خبرگان قانون اساسى و به دنبال تقاضا و‏ ‏اصرار عده اى از نیروهاى اصیل انقلاب و فضلاى حوزه ، ایشان نامزد‏ ‏شرکت در انتخابات خبرگان از تهران شد; و پس از انتخاب با رأى بالا از‏ ‏سوى مردم تهران ، به ریاست مجلس خبرگان برگزیده شد.
‏ ‏همزمان با کار خبرگان آیت الله طالقانى به لقاءالله پیوست و‏ ‏فقیه عالیقدر به امامت جمعه تهران منصوب شد و تا پایان کار خبرگان‏ ‏این امامت ادامه یافت ; و پس از آن هنگام مراجعت به حوزه علمیه قم ،‏ ‏مراتب را به استحضار امام رساند و معظم له تعیین امام جمعه تهران را به‏ ‏نظر و صلاحدید خود ایشان موکول فرمودند; ایشان نیز حجة الاسلام‏ ‏والمسلمین خامنه اى را به امام معرفى نمود و امامت جمعه تهران از‏ ‏سوى امام (ره ) به مشارالیه محول شد.
‏ ‏آیت الله العظمى منتظرى پس از بازگشت به حوزه علمیه قم بنابر‏ ‏نظر و تأکید امام خمینى امامت جمعه شهرستان قم را براى مدتى به‏ ‏عهده گرفت و سپس از آیت الله مشکینى خواست تا ایشان متصدى آن‏ ‏شود.
‏ ‏فقیه عالیقدر در تمام مراحل و مسائل از ارائه تذکرات و پیشنهادات‏ ‏مفید و لازم دریغ نمى ورزید، و با آنکه در حوزه علمیه قم اشتغال کامل‏ ‏به تدریس و تحقیق و تألیف کتب علمى داشت ولى چون بیت ایشان‏ ‏محل مراجعه مسئولین مملکتى و اقشار مختلف مردم بود معظم له عملا‏ ‏مطمئن ترین وسیله ارتباط مردم با امام و نظام شده بود و در دیدارها یا‏ ‏مکاتبات و مراسلات خود با امام و مسئولین نظام خواسته ها و نظریات‏ ‏مراجعین و احیانا کمبودها و یا خطاها و اشتباهات را منعکس‏ ‏مى‎نمود.
‏ ‏ایشان بر مشارکت همه مردم و گروههاى سیاسى و استفاده از همه ‏ ‏تفکرات و قابلیت ها - اعم از موافق و مخالف - تأکید مى‎ورزید; و حتى‏ ‏نسبت به جریانات منحرف و ضد انقلاب ، اعتقاد به جذب و هدایت‏ ‏آنان داشت و بر رعایت حقوق آنان - بویژه زندانیان - اصرار مى‎ورزید.‏ ‏آیت الله العظمى منتظرى بر خلاف رویه معمول قدرتمندان که در زمان‏ ‏تصدى قدرت ، یا کمتر به حقوق مخالفان مى‎پردازند و یا آن را قربانى‏ ‏مصالح روبنایى و داد و ستدهاى سیاسى مى‎نمایند، در همان هنگامه ‏ ‏قدرت بالاترین مصلحت را دفاع از حقوق و آزادیهاى اساسى انسانها‏ ‏مى‎دانست و در این راه حاضر به مسامحه و مصالحه نبود، و براى دفاع‏ ‏از حقوق کسانى که اعتقاد آنان را قبول نداشت قدرت و موقعیت خود را‏ ‏از دست داد.
‏ ‏با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران ، آیت الله العظمى منتظرى‏ ‏کمک ها و حمایت هاى فراوانى را نسبت به جبهه ها مبذول مى‎داشت ;‏ ‏و مکررا توصیه و سفارشهاى لازم را در جلسات خصوصى و عمومى‏ ‏به مسئولین و فرماندهان ارتش و سپاه گوشزد مى‎کرد و عملا نیز‏ ‏بسیارى از بستگان خود را راهى جبهه هاى نبرد نمود، از جمله مى‎توان‏ ‏حضور مکرر مرحوم حاج على منتظرى والد مکرم ایشان و نیز فرزندان‏ ‏و نوه هاى معظم له را در خطوط مقدم جبهه ها نام برد که در نهایت فرزند‏ ‏برومند ایشان حجة الاسلام سعید منتظرى بینایى یک چشم و شنوایى‏ ‏یک گوش خود را در جبهه از دست داد، و یاسر رستمى یکى از نوادگان‏ ‏معظم له به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
‏ ‏حضور نزدیکان آیت الله منتظرى در جبهه ها و کمک هاى ایشان‏ ‏مانع از آن نمى گردید که ایشان نظرات و انتقادات خود نسبت به روند‏ ‏جنگ را ابراز ندارد و بر اشتباهات و کاستى هاى آن سرپوش گذارد.‏ ‏آیت الله منتظرى پس از فتح خرمشهر در سال 1361 مصرانه بر خاتمه ‏ ‏جنگ تأکید مى‎ورزید، که این نظر در ابتدا با موافقت امام خمینى همراه‏ ‏بود ولى متأسفانه با اصرار و گزارشات نادرست برخى از فرماندهان‏ ‏سپاه و مسئولان جنگ نظر امام خمینى بر ادامه جنگ قرار گرفت ، و در‏ ‏نهایت موجب از دست رفتن فرصت ها و بروز خسارت هاى فراوان‏ ‏گردید و امام خمینى ناچار به پذیرش قطعنامه در سال 1367 شدند.
‏ ‏فقیه عالیقدر با هوشیارى خاص خود و احساس همبستگى شدید با‏ ‏مردم و انقلاب و حوزه هاى علمیه و دانشگاهها، در هر فرصت امور‏ ‏مهمى را عملى و یا راهکارهایى را در رابطه با موضوعات مختلف‏ ‏پیشنهاد مى‎داد که در تاریخ انقلاب ثبت شده است .
از جمله مى‎توان به‏ ‏امور ذیل اشاره نمود:
‏ ‏1 - اقدام براى تأسیس "شوراى مدیریت حوزه علمیه قم ".
که پس از‏ ‏کسب موافقت امام خمینى مشروط بر توافق با آیت الله العظمى‏ ‏گلپایگانى ، سه نفر از اساتید و فضلاى حوزه علمیه توسط معظم له و به‏ ‏نیابت از امام و سه نفر از طرف آیت الله العظمى گلپایگانى تعیین و به کار‏ ‏مشغول شدند. ضمنا ایشان از حمایتهاى مالى و فکرى این شورا و رفع‏ ‏مشکلات و موانع مختلف آن در هر فرصتى دریغ نمى

/ 0 نظر / 14 بازدید